![]() |
![]() |
|
| من همین یک نفس از جرعه جامم باقیست آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش |
|
وقتی مــــــــــــــــــــــــــــــــــردم مرا در قبری تاریک پنهان نسازید مثل لکه ی ننگی که از صفحه ی زمین می زداید تنم روزی آغوش گرمی بود برای کسی که دوستش داشتم وچشمان من تصویری از تمامی احساساتم بود... عریانم نسازید: من از هم آغوشی با تن سرد خاک می هراسم اشک هایتان ارزانیتان ناله های بیهوده تان ارزانی خودتان خوب می دانم 3 بار که خورشید غروب کند من برای همیشه در خاطراتتان غروب خواهم کرد میدانم خدای من خاک خوبی به من خواهد داد تو روزی اندام تو را نیز در آغوش گیرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 13:16 توسط تنها تر از خدا |
|
|
سنگ قبر پست الکترونیک وصیت نامه |
| درباره وبلاگ |
در بهاره زندگیم
احساس پیری میکنم با همه دلدادگی فکر اسیری میکنم |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اسفند 1385 دی 1385 |
|
RSS
|