![]() |
![]() |
|
| من همین یک نفس از جرعه جامم باقیست آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش |
|
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است...!؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است...!؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره... اري با تو هستم ... با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 15:14 توسط تنها تر از خدا |
|
|
سنگ قبر پست الکترونیک وصیت نامه |
| درباره وبلاگ |
در بهاره زندگیم
احساس پیری میکنم با همه دلدادگی فکر اسیری میکنم |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اسفند 1385 دی 1385 |
|
RSS
|