![]() |
![]() |
|
| من همین یک نفس از جرعه جامم باقیست آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش |
|
بعضی وقتا میشه دلم واسه اینکه یک ثانیه هم تو خونه باشم لک میزنه آرزو میکنم که کاشکی الان خونه بودم ولی وقتی که اومدم و جا خوش کردم و سختیایی که دور از خونه بودن رو کشیدم رو یادم رفت دیگه از همه چیش بدم میاد . همه چیش آذارم میده . مثه الان دوست دارم برم و حالا حالاها اینطرفا پیدام نشه . یکیه که تازگیا پیدا شده و میفهمه من چی میگم ، تا حالا خیلی از این آدما به پستم خورده ولی خودم زیاد با اونا نموندم ، نه من با اونا موندم نه اونا با من ، ولی دوست دارم فعلاً حرفی از جدایی نباشه ، همه اینا که میگم دسته خوده آدمه . چه تنفر از خونه چه موندن با یه بنده خدا الان بعد از ۳ماه که اومدم و آپ کردم دوست داشتی نظرهم بده ، ضرر نمیکنی همیشه گفتم بازم میگم واسم دعا کنین هواي خانه چه دلگير ميشود گاهي
از اين زمانه دلم سير ميشود گاهي
عقاب تيز پر دشتهاي استغنا
اسير پنجه تقدير ميشود گاهي
صداي زمزمه عاشقان آزادي
فغان و ناله شبگير ميشود گاهي
نگاه مردم بيگانه در دل غربت
به چشم خسته من تير ميشود گاهي
مبر زموي سپيدم گمان به عمر دراز
جوان به حادثه اي پير ميشود گاهي
بگو اگر چه به جائي نميرسد فرياد
کلام حق دم شمشير ميشود گاهي
بگير دست مرا آشناي درد بگير
مگو چنين و چنان دير ميشود گاهي
به سوي خود مرا ميکشد چه خون و چه خاک
محبت است که زنجير ميشود گاهي
مبر زموي سپيدم گمان به عمر دراز
جوان به حادثه اي پير ميشود گاهي
بگو اگر چه به جائي نميرسد فرياد
کلام حق دم شمشير ميشود گاهي
هواي خانه چه دلگير ميشود گاهي
از اين زمانه دلم سير ميشود گاهي
به سوي خود مرا ميکشد چه خون و چه خاک
محبت است که زنجير ميشود گاهي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 19:7 توسط تنها تر از خدا |
|
|
سنگ قبر پست الکترونیک وصیت نامه |
| درباره وبلاگ |
در بهاره زندگیم
احساس پیری میکنم با همه دلدادگی فکر اسیری میکنم |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اسفند 1385 دی 1385 |
|
RSS
|